
حسین (ع) بیشتر از آب تشنه لبیک بود
افسوس که بجای افکارش زخمهای تنش را نشانمان دادند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیدند
دکتر علی شریعتی
تحمل کردم
باز با یاد تو احساس تغزُل کردم
همه ی فاصله را با غزلم پل کردم
دست من،دامن تو،پل شده مانند صراط
و در این محشرمان بر تو توکل کرد
لرزش این پل ِ ما در اثر زلزله نیست
دست من خورده به دامان تو و هُل کردم
مثل قلیانم و آتش شده سر تا سر من
بس که در قلب پر از غلغله،قُل قُل کردم
خودمانیم ولی با همه ی فلسفه ها
رو به گریه تَه ِ این شعر تمایل کردم
عشق تو جرم بزرگی است و من هم با خواب
دوریت را که سه قرن است تحمل کردم۱
۱-تلمیح به داستان اصحاب کهف
مدت هاست که نمیتونم بنویسم ،شاید به خاطر مشغلات ذهنی و فشار درس ها و ...هستش اما یکی از دوستان گفت که وارد مرحله ی خوبی شدی که مدتی باید سکوت کنی و آرمان های ذهنیت رو عوض کنی؛به هر حال با اولین شعر سپیدم در خدمتتون هستم و چشم به راه نظرات و راهنمایی هاتون.
برای ز-شیرازیان
***((غریبه نیستم))***
غریبانه نگاه می کنی
من همان مرد دیشبم.
همان مردی که تو را عادلانه تقسیم کرد.
نیمی برای خودش
ونیم دیگر هم
باز برای خودش
و چه تقسیم عاقلانه ای
آه غزل من
چگونه سپید بسُرایمت
وقتی که وزن نگاهت
بر سینه ی شعرم افتاده است
و با این مداد مشکی
سپید نوشتن چه سخت است
اما چه کنم که دنیای واژه ها
دنیای عجیبی است
هر شب با همین واژه ها
خرم آباد را تا شیراز طی الارض می کنم
و تو را می بینم
یعنی همان ستاره ی درخشانی
که در آسمان احساس من
سوسو می زند
و مرا می خوانَد
و من
کنار تو
دست در دست عشق
به تماشای خواب های آبیت می نشینم
خواب هایی که مثل همیشه ی تو
زیبا هستند
و ناگهان در بغضی غریب
چشم هایم آبی می شود
و زیبا تر.
